پیش
از خواندن این
گفتگو میان من
و یکی از طرف داران
پورپیرار،
خوانندگان را
دعوت به مطالعه
پاسخ مختصر و
مفید دوست
ارجمندم
"داریوش کیانی"
می کنم.
http://www.azargoshnasp.net/~iran/Iran/zartoshtpanarabism.htm
===============================================================
«پورپیراریسم
و تاریخ و
فرهنگ ایران»
به
نام خداوند
جان و خرد
…
زردشت پیدا
بی و فرمان
شام
آوستاش
اورد پری خاص
و عام
چنی
گمراهان
ستیزا و کوچ
مکوشاه پری
یار شو و روچ
«زردشت
از طرف خداوند
برگزیده شد و
دینی را برای
خاص و عام
آورد و کتاب
وی اوستا بود
و شب و روز در
در هدایت بشر
کوشش می کرد».
(برگرفته
از یک متن
کردی، متعلق
به 600 سال پیش. ترجمه
از نگارنده)
فردی
به نام «عارف
گلسرخی» در
تارنمای خود
بر دین زردشت
تاخته است و
با پی روی
کورکورانه از آموزگارش
ناصر
پورپیرار
چنین تصور
کرده است که
می تواند با
فرهنگ دیرین
ایرانی جنگ و
جدال نماید.
مقاله حاضر به
نقد دیدگاه
های این فرد (که
با رنگ قرمز
مشخص شده است)
اختصاص دارد و
قضاوت نهایی
بر عهده خوانندگان
گرامی است.
1-
تاريخ اديان
ايران پيش از
اسلام يكي از
مبهم ترين
موضوعات
تحقيقي در
تاريخ ايران
به شمار مي
رود. كمبود
بسيار محسوس
اسناد و مدارك
دروني و
همزمان و
آلوده شدن
اسناد و مدارك
مربوط به اين
موضوع به اغراض
سياسي، ملي و
مذهبي پيروان
اديان ديگر و مخالفان
سياسي و مذهبي
اسلام و به
ويژه بقاياي
نيروهاي
سياسي دوران
معروف به
ساسانيان و نهايتا
بازيافت
تاريخ ايران
پيش از اسلام
از سوي شرق
شناسان و
ايران شناسان
غربي و عمدتا
بنا به اغراض
سياسي و مذهبي
و استعماري آن
ها، همگي دست
به دست هم
دادند و باعث
شدند تا فضاي
گفت و گوي
علمي در اين
باره به يك
فضاي سياست
زده، علم زده
و مليت زده
دچار شود. اين
ويژگي ها كه
هنوز هم
گريبان گير
تحقيقات علمي
در اين حوزه
است، به خصوص
در ميان
باستان
گراهاي ايران،
هر نوع بحث و
تحقيق در اين
باره را،
خواسته يا نا
خواسته، به
سوي همگرايي با
تمايلات به
ظاهر ملي سوق
مي دهد. من در
اين يادداشت
كوتاه تنها
قصد دارم به
نكاتي بنيادين
در بررسي
احتمال وجود
تاريخي
زرتشت، زمان ظهور
او،وجود
فراگير اين
آيين در ايران
پيش از اسلام
و خصوصا عصر
ساساني، نوع و
چگونگي اسناد
و مدارك مربوط
به اين آيين
در ايران و خارج
از ايران
اشاره كنم و
بس. هدف از اين
اشارات تنها
توجه دادن ذهن
به اصطلاح ملي گرايان
دانشمند به
تعقل ورزي است
كه بر حسب غرق
شدن در باستان
پرستي، بيشتر
تمايل به
پيروي كوركورانه
از اسناد
قلابي قرن هاي
بعد و نظرات
زرتشت شناسان
غربي دارند تا
تامل عقلي در نوع
و چگونگي
اسناد و مدارك
عيني موجود و
پرداختن به
چرايي آن ها.
بر
خلاف ادعای
آقای عارف، کل
نظرات
پورپیرار آکنده
از سیاست گری
و کاملا دور
از حقیقت است؛
زیرا وی عضو
سابق حزب توده
بوده است و
چنین شخصی
صدام حسین، قاتل
یک ملیون
ایرانی و
دویست هزار
ایرانی کرد در
عراق را
«قهرمان شرق»
خوانده است. جناب عارف
هم از این نظر
آموزگارش پی
روی نموده و به
هر حال می شود
گفت که جناب
عارف در کل یک
فرد سیاسی است
و ادعای وی که
می خواهد
سیاست بازی را
به کنار
بگذارد، به جز
دروغ چیز دیگری
نمی تواند
باشد. همان
طور که در
پاسخ پیش به جناب
عارف و
آموزگارش
پورپیرار
توضیح داده شد،
هیچ مجله یا
دانشگاه
معتبری
ادعاهای شگفت انگیز
و بی سند این
دو شخص را، که
همگی مبتنی بر
تخیلات سیاسی
ایران
ستیزیانه
آنان است، قبول
ندارند.
با این که
این اشخاص به
ایران شناسان
غربی می تازند
ولی خود چاره
ای به جز
استفاده از
همان یافته
های ایران
شناسان غربی
ندارند.
پورپيرار
دانش خود را
از تمدن هاي
ماقبل آريايي
ازكجا به دست
آورده است؟ جز
آن است كه وی
از همان منابع
غربي و يا به
قول خودشان
يهودي
استفاده
كردن؟ آيا خود
او قادر است
که كتيبه هاي
آشوري و يا
هخامنشي و ايلامي
را بخواند و
آيا هيچ گاه
هيچ خطي را
كشف رمز كرده
است؟ آيا او
قادر است
اولين نمونه
خط ايلامي و
همچنين سومري
و يا خطي را كه
جديداً در
جيرفت كشف شده
است (هيچ كدام
از اين خطوط
تا كنون
خوانده نشده
اند) شخصاً
كشف رمز كند و
اين كار را به
عهده
دانشمندان –
به قول وی- دروغگوي
غربي كه از
سوي يهودي ها
حمايت مالي مي
شوند و قصد
تحريف تاريخ
را دارند، نگذارد؟
نه! آقای
گلسرخی شما چه
طور؟ این در حالی
که دانشمندی
غربی، مانند
دیوید مکنزی،
پایان نامه اش
را در مورد
یکی از فصل
های وندیداد
نوشته است و
دانشمند دیگر
غربی، هارولد
بایلی، متن
های سغدی و
سکایی (از
زبان های ایرانی)
را با کوشش
بازخوانی
کرده است. مساله این
است که در
جهان کنونی
علم خارجی و
بیگانه
نداریم. بزرگ
ترین استادان
دانشگاه های غربی
می توانند
چینی یا هندی
یا ایرانی
باشند. یکی از
معیارهای
علمی بودن نیز
منتشر کردن مقاله
های معتبر در
مجله های
معتبر جهان
است. آقای
پورپیرار
بدون هیچ سندی
می گوید که
کتیبه آشور
بانی پال جعلی
است. این ادعا
می تواند جهان
علم را دگرگون
سازد، پس
مدارک تان را
جمع آوری کنید
و آن را به
صورت یک مقاله
علمی در مجله
ای معتبر چاپ
کنید، ولی از
عهده این کار
بر نمی آیید و
تنها دیگران
را سفارش می کنید
که کتاب آقای
پورپیرار را
بخرند. من هم
می تواند صدها
برگ کاغذ را
سیاه کنم و
بعد به شما مدام
اصرار کنم که
کتابم را
بخرید ولی تا
زمانی که
اعتبار علمی
نداشته باشم٬
شما حق دارید
ادعاهای مرا
جدی نگیرید.
یعنی ماجرای
آقای
پورپیرار هم
پول جویی است
و هم فقر علمی. اگر شما
با دانش رسمي
تاريخ مشكل
داريد بايد
مراكز رسمي
دانش جهاني كه
غير از دانش
تاريخ
برتمامي دانش
هاي ديگر نیز
تسلط کامل دارند
به چالش
بكشيد. شايد
بتوانيد ثابت
كنيد كه پزشكي
جديد، فيزيك
جديد و رياضي
و شيمي روانشناسي
و اقتصاد جديد
همگي دروغين
هستند (درحوزه
علميه قم چند
نفر بر اين
اعتقاد هستند
و سعي دارند
تا به كمك
ابزارهايي كه
به وسیله همين
دانش های
دروغين ساخته
شده، مانند
رايانه، خود
اين دانش ها
را زير پرسش
ببرند).
دوستی
نوشته بود:
نكته اي كه من
هيچ گاه فراموش
نمي كنم اين
است كه وقتي
آقاي
پورپيرار
اولين بار
كتاب اش را
منتشر كرد ،
صدا و سيما
بارها با او
مصاحبه كرد و
به نوعي تبليغ
اش را كرد. وقتي
انتقادات از
كتاب او در
همه جا بالا
گرفت نام او
ناگهان از صدا
و سيما حذف شد
و كلا از طرف
كساني كه
ابتدا از او
حمايت كردند
بايكوت شد.
بعد وزارت
ارشاد مجوز
چاپ كتاب هاي
بعدي او را با
مشكل مواجه
كرد.
پورپيرارمهره
اي موقتي بود
كه ابتدا از
طرف افراطيون
مذهبي و بعد
از طرف پان
تركها به كار
گرفته شد و كم كم
با تمام شدن
تاريخ مصرف اش
از طرف پان
تركها هم
فراموش مي
شود. پان
تركها اكنون
به او احتياج
دارند. او
برخلاف
زهتابي و صديق
و شاگردان شان
لااقل تاريخ
را مي شناسد و گاف
هاي خنده دار
(ترکی بودن
سومریها !!!! و
تركي بودن
اوستا!!!! و قوم
آذ!!! و...) نمي دهد.
اصطلاحا به
اين گونه
اشخاص History
Revisionist گفته مي
شود كه در همه
كشورها هستند.
اين افراد به
جاي اين كه يك
كار علمي سخت
و خسته كننده
و بكر را
چندين سال
متوالي انجام
دهند مانند تاريخ
ده ناكجا آباد
و در آرزوي
فروش دويست
سيصد نسخه از
كتابشان
بسوزند
(متاسفانه در
كشور ما اين
يك درد است) با
نوشتن
داستانهايي
هيجان انگيز
به شكل تاريخ
ظرف چند ماه و
با عرضه آن به
بازار به شهرت
و محبوبيت مي
رسند. بعضي از
اينان حتا سمت
مورخ حزبي و
دولتي هم پيدا
مي كنند و
لشكري مريد و
سينه چاك پيدا
مي كنند. چون
محافل علمي
اين اشخاص را جدي
نمي گيرند آن
ها هم با اين
محافل دشمني
مي ورزند و
دانش رسمي
تاريخ جهاني
را كلا دروغ
مي خوانند و
معمولا
فراموش مي
كنند كه
خودشان تمام
مطالب خویش را
از همين كتاب
هاي به قول
خودشان
دروغين گرفته
اند.
2- (حسب
فرموده جناب
بابايادگار
كه با حد
توانايي
ايشان در
استدلال و درك
مطالب در
يادداشت پيش و
پاسخ هاي آن
آشنا شديد، در
ابتدا ذكر مي
كنم كه ميزان
اوستا داني و
پهلوي داني
نگارنده اصلا
به پاي مكنزي
ها نمي رسد.
بنا راين طبق
استدلالات
بابا يادگار
ــ كه قبلا
ميزان اعتبار
آن ها را مشخص
كردم ــ
يادداشت من و
دلايل استنادي
و عقلي آن
اعتبار
چنداني ندارند!!!
و طبعا در اين
ميان
استدلالات
بابايادگار درباره
وجود تاريخي
زرتشت و دين
او به دليل اوستا
داني و پهلوي
داني
متخصصانه
ايشان كاملا معتبر
است!!! البته در
غياب مكنزي ها
كه پس از انتشار
كتاب بعدي
استاد [!!]، براي
حفظ آبرو مي
بايد بروند
خود را گم و
گور كنند، بايد
هم پيروان
دانشمند و
سرسپرده و
مطيع آن ها از
قماش
بابايادگار
تنها مدافعان
زرتشت و زبان
پهلوي دست
ساخته شعوبيه
قديم و جديد
باشند. ضمنا
هر چه
انديشيدم
ضرورت سغدي
داني مورد تاكيد
بابايادگار
در اين موضوع
چه نقشي دارد به
نتيجه
نرسيدم!!!)
همانطور
که دوستان می
بینند، جناب
عارف با تهمت
و فحاشی می
خواهد سخنان
خود را بر
کرسی بنشاند. سخنان
توهین آمیز و
بی سند جناب
عارف به وضوح
نشان دهنده
تعصب و
درماندگی
اوست.
پرسش من از
جناب عارف
کاملا منطقی
است و ایشان
جواب داده اند
که نه زبان
اوستا را می
دانند و نه
زبان پهلوی و
نه سغدی.
درباره
اهمیت زبان
سغدی نیز گفتنی
است که بدون
آن نمی توان
به بخشی از
آموزه های دین
مانی و حتا
بودایی پی
برد. همان طور که
دوستان می
دانند آقای
پورپیرار نه
تنها زردشت بل
که مزدک و
مانی و ابو
مسلم خراسانی
و بابک خرمدین
را هم ساخته
شعوبیه و یهود
و غیره می
داند!
3- از
زندگاني
پيامبري به
نام زرتشت و
ديني به نام
زرتشتي، هيچ
گونه سند
ايراني و
همزمان حتي به
اندازه اثبات
نقطه « ز » زرتشت
در ايران، به
دست نيامده
است. اما خارج
از ايران،
ظاهرا بعضي
منابع يوناني
و رومي به شخص
زرتشت نامي
اشاره كرده
اند كه در
صورت صحت آن
داده ها، وجود
متفكري زرتشت
نام در ايران
پيش از اسلام،
بدون هيچ
تعصبي مي تواند
مورد توجه
قرار گيرد.(و
البته در صورت
صحت آن داده
ها، باقي
ماندن يك نام
از آن دوران
براي شعوبيه و
يهوديان در
ساخت دين
زرتشتي در دوران
بعد از اسلام
كمك بزرگي
بوده است!!!)
وجود چنين
وضعيتي در
كنار نكات
ديگر ــ كه در ذيل
به آن ها
پرداخته شده
است ــ در
مورد دين زرتشتي
جاي تامل
بسيار دارد
نخست
این که از
زندگانی بودا
و موسی هیچ
سندی همزمان با
زمان آنان
وجود ندارد.
بنابراین به واسطه
دلیلی که آقای
عارف اقامه
نموده نمی توان
این دین ها یا
دین زردشت را
انکار کرد. بر
خلاف نظریه
آقای عارف،
اغلب محققان
بر آن اند که
بخش گاثاهای
اوستا از آن
خود زردشت می
باشد.
حال فرض کنیم
که چنین چیزی
را نمی شود
ثابت کرد ولی
صورت لغات،
ساختار
جملات، دستور
زبان، و ديگر
ویژه های
زبانی
اوستايی با «ريگ ودا» Rig Veda،
سرودهای
قديمی
هندویان،
نشان دهنده
قرابت بسيار
اوستايی کهن
با زبان وداها
است. اين نزديکی
تا حدی است که
با رعايت کردن
تغيرات شناخته
شده صداها در
هرکدام از اين
زبان ها
(مثلاً تغيير
ثابت «س» ودايی
به «ه»
اوستايی)، می
شود شعرهای
گاثاها را به
زبان ودايی
بازنوشت و
اساساً می
توان گفت که
اين دو زبان
لهجه های يک
زبان واحد
(هندو-ايرانی)
بوده اند و
همزمان با يک
ديگر به کار
برده می شده
اند. در مورد
تاريخ نوشته
شدن وداها،
بيش تر دانشمندان
به قرون 15 تا 12 ق.
م. اشاره می
کنند و بنابراین
اغلب ایران
شناسان امروزی زردشت
را متعلق به
این دوران می دانند. خوب است
در این جا به
نظر آموزگار
بی سند اقای
عارف پی
ببریم.
پورپیرار می
گوید: «...و بدتر
از آن متکی به
متن اوستاست،
که تدوین آن
به همین اواخر
در هند و با
واژگان گجراتی
باز می گردد»(ص
134-135)!! این
ادعا در حالی
است که
پورپیرار،
بنا به اعتراف
خود، و آقای
عارف، نه به
سنسکریت، نه
به گجراتی نه
به اوستایی و
نه هیچ زبان
باستانی
دیگری آگاهی
دارند. همین
نکته برای رد
گزافه گویی ها
و همه ادعاهای
باطل
پورپیرار
کافی است. مساله «تاريخ
زرتشت» (يعنی
زمان زندگی
او) از بحث انگيزترين
مسائل ايران
شناسی است و
هنوز بین ایران
شناسان در
باره زمان او
اختلاف نظر
است همان طور
که در میان
یونانیان و
ایرانیان
قدیم نیز
درباره زمان
وی اختلاف نظر
بود و
ایرانیان پیش
از اسلام و پس
از اسلام هر
کدام نظریه ای
دادند. به جز
منابع رومی و
یونانی، منابع
ایرانی سغدی و
پهلوی و البته
اوستا و منابع
ارمنی و
سریانی همگی
به پیامبری
ایرانی به نام
زردشت اشاره
نموده اند.
نمونه
ای جالب از
تناقض گویی
های
پورپیرار در
نوشته هایش آن است
که وی می نویسد: «...
با اين توضيح
کوتاه، اينک
به کلمهی
"اورمزد" در
کتيبه داريوش
بازمیگرديم
که ترکيبی است
توصيفی از دو
واژهی
"اُو=اور" و
"مزَد=مزدا".
جزء اول اين
ترکيب از واژههای
شناخته شده و
بسيار مصطلح
غرب ايران و
بينالنهرين
[ميانرودان]،
به معنای شهر
و سرزمين است...
جزء دوم واژه
ترکيبی
اُرمزد، يعنی
"مزد" همان
کلمهای است
که در فارسی
جديد بدل به
مُزد شده است
که خاورشناسان
به غلط آن را "Muzd" مینويسند.
اين کلمه در
اوستايي
"ميژد" آمده
است که با
مژده امروزين
بسيار نزديک
است» (دوازده قرن
سکوت، ص124، سطر
22به بعد) و سپس «...
و بدتر از آن
متکی به متن
اوستاست، که
تدوین آن به
همین اواخر در
هند و با
واژگان
گجراتی باز می
گردد» (همان، ص
134-135)!!.
و
باز نادانی
پورپیرار بر
همگان آشکار
می شود چرا که
وی برای تفسیر
واژگان پارسی
باستان، به
زبان
اوستایی، که
پیش تر آن را
جعلی اعلام نموده
بود، متوسل
گردیده است!
به این نکته
مجدداً باید
اشاره نمود که
زبان اوستا،
زمان اوستا را
مشخص می کند و چون
پورپیرار به
هیچ وجه با
این زبان
آشنایی ندارد،
هر سخنی که
درباره این
زبان ایرانی
به میان آورد،
گزافه گویی و
مهمل بافی
است.
3- به
عنوان مثال
اگر ما
بخواهيم
اثبات كنيم كه
مردم ايران در
طول 1400 سال
گذشته مسلمان
بوده اند، آيا
نياز داريم به
نقل قول يك مورخ
چيني،
يوناني،
رومي،
فرانسوي،
دانماركي و ...
استناد كنيم؟!
آيا جز اين
است كه ميليون
ها سند مادي و
غير مادي كوچك
و بزرگ حتي در
اقصي نقاط
ايران وجود
دارد كه دلالت
مي كنند مردم
آن مناطق در 14
قرن اخير پيرو
آييني به نام
اسلام بودند؟
پس چگونه است
كه آييني با انديشه
هاي گوناگون
به نام زرتشتي
به درازاي 600
الي 1200 سال در
سراسر ايران
حضور داشته و
حتي در مقطعي
(دوره ساساني)
با زور سرنيزه
تبليغ و ترويج
شده است، اما
هيچ گونه اثر
مادي و معنوي
همزماني از
خود بر جاي
نگذاشته است؟!
و اسم و آدرس
آن را بايد در
نوشته هاي
(فرضي)
نويسندگان
سرزمين هاي
ديگر جست و جو
كرد؟!
هیچ
سندی از 1400 سال
پیش وجود
ندارد که
گویای مسلمان
بودن مردم
ایران باشد. آفای
عارف اول
بگوید که
منظور وی از
مسلمان
چیست؟ سنی
یا شیعه یا
اسماعیلی یا
حنفی یا زیدی؟
بنا به تصریح
مورخان
مسلمان،
اکثریت مردم
طبرستان و
آذربایجان و
فارس و کرمان
تا قرن نهم میلادی
بر دین زردشتی
بودند.
برای نمونه،
"استخری"
نگارنده کتاب
المسالک و
الممالک و
"مقدسی"
نگارنده کتاب
احسن التقویم
تاکید کرده
اند که بیش تر
مردم فارس
زردشتی بوده اند.
(رجوع
کنید به کتاب
خدمات متقابل
اسلام و ایران
مطهری. علت
اینکه
نگارنده پاسخ
حاضر به این
کتاب رجوع
نموده، این
است که برخی
از پی روان
پورپیرار
ممکن است کتاب
مطهری را قبول
داشته باشند). بدین
سان، نادانی و
ناآگاهی آقای
عارف باز
برملا می شود.
در
ضمن هیچ مسجد
یا بنا یا
سندی اسلامی
از چهارده قرن
پیش به جای
نمانده است که
گواه مسلمان
بودن ایرانیان
در آن برهه از
تاریخ باشد.
همچنین آقای
عارف غافل از
آن است که
بناهای زیادی
از دوران ساسانی
باقی مانده
است.
مانند کتیبه
کرتیر و
آتشکده های
بسیار به شکل
چهار طاق و
آتشکده
آذرگشنسپ و
سکه های
گوناگون که
همگی دارای تصویر
آتشکده
هستند.
البته چون
آقای عارف
برای ادعای
پوچ اش هیچ
سندی ندارد،
با پی روی
کورکورانه از
آموزگارش
پورپیرار،
طوطی وار می
گوید که این
اسناد تاریخی
جعلی هستند.
ولی
اینان نمی
دانند که فن
آوری امروزین
چنان پيشرفتی
کرده است که
می تواند با
قاطعيت نظرات آنان
را رد کند.
مثلا اگر
اینان ادعا می
کنند کتیبه
آشور بانی پال
یا کرتیر یا
سکه های ساسانی
با نبشته های
پهلوی جعلی
اند٬ آیا
حاضرند هزینه
یک آزمایش
فرنسیک و قدمت
شناسی را بر
عهده بگیرند؟
اگر چه آقای
عارف و
پورپیرار به
راحتی می
توانند دروغ
ببافند و
آثاری که دوست
ندارند جعلی
بشمارند٬ ولی
قادر نيستند که
چنين چيزی را
ثابت کنند.
خوش بختانه با
علم فرنسیک
ودانش کنونی
دیرین شناسی
همه تخیلات پوچ
پورپیرار و پی
روان اش بر
باد می رود. در
نهایت، سفارش
ما به ایشان
آن است که
اندکی مطالعه
کنند و خود را
نادانی نجات
دهند: http://www.unmuseum.org/radiocar.htm
برای
نمونه چند نسک
پهلوی با
احتمال
بالاتر از 95% ،
بنا بر آزمایش
های کربن 14،
متعلق به
دوران 600- 888 م. می
باشند که
بازخوانی آن
ها می تواند
ابهامات
مربوط به ایران
اواخر عصر
ساسانی و
اوایل عصر
اسلامی را
روشن کند.
http://bancroft.berkeley.edu/events/bancroftiana/bancroftiana_123.pdf
http://www.transoxiana.com.ar/Eran/Articles/azarpay.html
چند
نمونه از
تصویر آتشکده
بر سکه های
ساسانی و نیز
معماری این
بناها:
http://www.virtualani.freeserve.co.uk/firetemple
http://www.art-arena.com/pcoins.htm#sassanian
این
نکته بسیار
مهم را هم
بیافزایم که
ناصر پورپیرار
به سبب نادانی
خود زبان
پهلوی را جعلی
می داند؛ اما
جالب آن که وی
اصالت زبان
پارسی باستان
را قبول دارد!
و ناآگاهی و
بی سوادی وی از
همین نکته به
خوبی بر می
آید؛ زیرا
همان غربیانی
که پارسی
باستان را
دوباره
توانستند پس
از دو هزار و
سیصد سال
بخواندند
(اولین خط میخی
که بازخوانده
شد، زبان
پارسی باستان
بود) بدون
زبان پهلوی
هرگز چنین
کاری را نمی
توانستند
انجام بدهند. حال اگر
پارسی باستان
جعلی نیست
(چیزی که
پورپیرار هم
قبول دارد) و
پهلوی جعلی
است، چگونه
زبان پهلوی به
بازخوانی
پارسی باستان
یاری نمود!؟
http://i-cias.com/e.o/cuneiform.htm:
«It was the Behistun inscription that allowed Western scholars
to decipher the cuneiform systems. In this inscription, there were 3 similar
texts in 3 languages: Old Persian, Elamite and Babylonian. Old Persian was
the first system to be deciphered in the 1840's, partly thanks to existing
knowledge of Pahlavi, which was a later Persian language.
The next system
to be translated, even if only in part, was the Elamite text, also in the
1840's. The Babylonian part of the Behistun was the last to be translated, and
came by the efforts of scholars in different European countries».
(ترجمه: این
سنگ نبشته
بیستون بود که
به دانشمندان
غربی اجازه
داد تا سامانه
های میخی را
رمزگشایی کنند.
در این سنگ
نبشته، سه متن
همسان به سه
زبان وجود
دارد: پارسی
باستان،
ایلامی، و
بابلی. [خط]
پارسی باستان
نخستین
سامانه ای بود
که در دهه 1840
میلادی
رمزگشایی شد،
[و این موفقیت]
تا اندازه ای
در نتیجه وجود
آگاهی از زبان
پهلوی، یک
زبان متاخرتر
ایرانی، بود.
سامانه بعدی،
که آن نیز در
دهه 1840 میلادی
ترجمه شد، اگر
چه فقط تا
اندازه ای،
متن ایلامی
بود. بخش
بابلی بیستون
واپسین قسمتی
بود که ترجمه
شد، و [این
دستاورد] با
تلاش های دانشمندان
در کشورهای
مختلف
اروپایی حاصل
گردید).
همچنین،
سه منبع موثق
دیگر نیز بدین
حقیقت تصریح
کرده اند:
1) http://encarta.msn.com/encyclopedia_761563112/Cuneiform.html
The task of deciphering the Persian
cuneiform was made easier by existing knowledge of Pahlavi, a later Persian
language.
(ترجمه:
عمل رمزگشایی
خط میخی پارسی
[باستان] با
وجود آگاهی از
پهلوی، یک
زبان متأخرتر
ایرانی، آسان
تر گردید).
2)
"سومریان"،
نوشته ساموئل
کریمر، ص 11:
The decipherment
itself took well-nigh half a century, and would probably have been impossible
altogheter had It not been for two scholars who made significant if unwitting contributions to the process
by publlishing studies which, though not concerned at all with the Persepolis
cuneiform inscriptions, proved to be a fundamental aid to to the decipherers.
One of the scholars was the Frenchman A. H. Anquetil-Duperron, who spent much
time in India collecting manuscripts of the Avesta, the sacred book of
Zoroastrianism, and learning how to read and interpret Old Persian, the
language which it was written. His
relevant publications appeared in 1768 and 1771, and gave those attempting to
decipher the Persepolis cuneiform inscriptions some idea of Old Persian, which
proved most useful for the decipherment of Class I of the trilinguals once it
had been postulated-because of its prominent position in the inscription that
it was Old Persian.
The other scholar was A. I. Silvestre de Sacy, who in 1793
published a translation of the Pahlavi inscriptions found in the environs of
Persepolis, which although dating centuries later than the Persepolis cuneiform
inscriptions revealed a more or less steretotyped pattern that might be assumed
to underlie the earlier monuments as well.
(ترجمه بند
دوم: دانشمند
دیگر ا. ی.
سیلوستر دوساسی
بود، که در 1793
ترجمه ای از
سنگ نبشته
پهلوی یافته
شده در اطراف
تخت جمشید را
منتشر نمود، که
هر چند تاریخ
آن به سده
هایی پس از
سنگ نبشته های
میخی تخت
جمشید متعلق
است، از الگوی
کمابیش کلیشه
شده ای پرده
برداشت که می
توانست مأخذی نیز
برای [رمز
گشایی] یادمان
های کهن تر
شود).
از
آن جا که
پورپیرار هر
روز نظریات
خود را تغییر
می دهد و ممکن
است چندی بعد
مدعی شود که
زبان پارسی
باستان نیز
جعلی است،
باید بداند که
با این کار،
بر زبان های
باستانی دیگر
مانند ایلامی
و سومری و
اکدی نیز خط
بطلان کشیده
است؛ زیرا
بازخوانی این
زبان ها تنها
با رمزگشایی
زبان پارسی
باستان میسر
شد و پارسی
باستان
نخستین زبانی
است که دوباره
در جهان بازخوانی
شد و تنها با
پی بردن به
نشانه های ساده
این خط، خطوط
زبان های
باستان دیگر
رمزگشایی
گردیدند.
همان،
ص 6:
The decipherment of Sumerian actually came about through the
decipherment of Semitic Akkadian, known in earlier days at Assyrian or
Babylonian, which, like Sumerian, is written in cuneiform script. And for Akkadian in turn, the key was found
in Old Persian, an Indo-European tongue spoken by the Persians and Medes who
ruled Iran during much of the first millennium B.C.
(ترجمه:
رمزگشایی خط
سومری عملاً
از طریق رمزگشایی
خط سامی اکدی،
که پیش تر به
آشوری یا بابلی
معروف بود،
انجام یافت،
که مانند زبان
سومری، به خط
میخی نوشته می
شد. و در جای
خود، کلید
رمزگشایی خط
اکدی نیز در پارسی
باستان، یک
زبان هندو اروپایی
مورد تکلم
پارس ها و
مادهایی که در
طی هزاره نخست
پ.م. بر ایران
فرمان می
راندند، یافته
شد).
3) Ruby, Jill, "The
Behistun Inscription and the Decipherment of Akkadian", Bulletin of the
Canadian Society for Mesopotamian Studies (ISSN 0844-3416), 1996, p. 15-16:
Our story begins
with modern European’s first contacts with the Near East and cuneiform texts,
which led to interest in the unusual writing system. This, in turn, made possible the decipherment of the Old Persian
language, which ultimately provided the key by which the Akkadian language was
deciphered. Of particular interest here
is the Behistun inscription, a lengthy text written in three ancient languages:
Old Persian, Elamite, and Akkadian.
This text was to play an important role in the decipherment of each of
these languages.
In
1802, a German Scholar, Georg Friedrich Grotefend, was to have the major
success in reading cuneiform insciptions. Grotefend was not an Orientalist, but
was said to have had a natural aptitude for solving puzzles. He built upon the
observation of others, making use of his predecessors studies of the Old
Persian script. He was aided by new studies of other Iranian dialects
related to Old Persian, chiefly Avestan and Pahlavi. Through comparison
with these dialects, he was able to suggest an approximate pronunciation for
Old Persian words.
(ترجمه:
داستان ما با
نخستین
برخورد
اروپای جدید
با خاورمیانه
و متون میخی،
که به علاقه
مندی به این
سامانه
نوشتاری عجیب
منجر شد، آغاز
می گردد. این
امر، در جای
خود،
رمزگشایی
زبان پارسی
باستان را
ممکن ساخت، که
آن نیز
سرانجام کلید
رمزگشایی
زبان اکدی را
فراهم نمود.
سنگ نبشته
بیستون دارای
سهمی ویژه در
این زمینه
است، یک متن
مفصل نبشته
شده به سه
زبان کهن:
پارسی باستان،
ایلامی، و
اکدی.
در
سال 1802 م.،
دانشمندی
آلمانی به نام
جرج فردریخ
گروتفند، به
موفقیت بزرگی
در خوانش سنگ
نبشته های
میخی دست
یافت. گروتفند
یک خاورشناس
نبود، اما
گفته می شود
که دارای
استعدادی
ذاتی در حل
معماها بود.
وی بر اظهارات
و ملاحظات دیگران
تکیه کرد و از
مطالعات
پیشینیان اش
در باره خط پارسی
باستان بهره
برد. او از
بررسی های
جدید دیگر
گویش های
ایرانی مرتبط
با پارسی
باستان، به
ویژه اوستایی
و پهلوی، یاری
جست، و به
واسطه مقایسه
با این گویش
ها، توانست
تلفظ تقریبی
واژگان پارسی
باستان را پیش
نهاد کند).
4- باستان پرستان ما عادت دارند در پاسخ به اين سئوال بگويند اسناد و مدارك مربوط به دين زرتشت در طول زمان و به خصوص در اثر هجوم اسكندر و عرب و اسلام از ميان رفته اند.اما اگر چنين آييني واقعا در سراسر ايران وجود داشته و همانند اسلام مردم گوناگون ايران به آن دين مومن بودند،هرگز هيچ نيرويي حتي به عمد نيزقادر نمي بود كه اولا دين تمام مردم را با زور عوض كند و درثاني تمام اسناد و مدارك اين آيين را از ميان ببرد.همچنان كه فراز و نشيب ها و تهاجمات مكرر و وحشتناك دوران بعد از اسلام نظير حمله م