زبان تبریزی، قطران تبریزی و اسدی طوسی و نگاهی به ادعاهای پان ترکیسم

یکی از پان ترکیستهای تحریف​گر ادعا میکند:

ناصر خسرو در سفرنامه خود تصريح مي‌کند ک«در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيک مي‌گفت، اما زبان فارسي نيک نمي‌دانست.(گزيده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵). به زعم تاريخ نگاران رضاخاني، قطران تبريزي فارسي دري را نيک نمي‌دانسته و به زبان پهلوي تبريزي! حرف مي‌زده است.
علاوه بر وجود لغات ترکي در شعر قطران ميتوان به لغت فرس اسدي نيز در باب رواج زبان ترکي در آذربايجان استناد کرد. اسدي طوسي مولف لغت فرس اسدي که در قرن پنجم مي‌زيسته است لغات فارسي و ترکي رايج در خراسان را در کتاب خود گرآوري کرده است و علاوه بر آن به برخي از کلمات و لغات رايج در مناطق ديگر ايران نيز اشاره نموده است. وي در توضيح لغت پاليک مي‌نويسد: «پاي افزار بود، به آذربايجان چارق خوانند.»
(لغت فرس، ص۲۷۷)
عين لغت چارق که در قرن پنجم در آذربايجان استعمال ميشده است در ديوان لغات الترک محمود کاشغري نيز آمده است و از واژه‌هاي اصيل ترکي به شمار مي‌رود. کاشغري مي‌نويسد:
«جَرِقـْلادي
çarıqladı : اُلْ اَذاقِنْ جَرقْلاديol ažaqın çarıqladı يعني: او به پاي خود, چارق پوشيد. (جَرِقْلارْ- جَرِقْلاماقْ çarıqlar-çarıqlamaq).»
(ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي ص۵۷۷)

(نگارنده​ی این مطلب قصد دارد که انشاءالله به تحریف واضح کتاب طبری و ابن خلدون و.. در زمان مناسب پاسخ دهد)

هرچند در مورد زبان پیشین آذربایجان به ادعاهای پان​ترکیستها بارها پاسخ داده شده است:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarimain.htm

ریشه های ایران ستیزی پان ترکیستان: پاسخی به اسناد جعلی ماشالله رزمی

پاسخ به مقاله های فرهاد قابوسی
بخش یک: نظرهای دیاکونوف و تحریفگری پان ترکیستها
بخش دو: زبان‌های ایلامی و آرانی قفقاز ترکی نیستند!
(اندکی نیز در رابطه با زبان فارسی و آثار فلسفی)

 ولی تحریف در مورد اسد طوسی و قطران تبریزی چیزیست تازه و بنابراین باز این بحث را دوباره باز میکنیم.  البته مشکل بزرگ پان​ترکیستها اینست که جهان علم برداشت منحرف آنها را از تاریخ جدی نمیگیرد.  اگر واقعیت برخلاف تاریخ رسمی جهان بود، به یقین کشورهای ترکیه/آران و غیره میتوانستند اسناد خود راه به دانشگاه​ها و مدارس جهانی بفرستند تا تاریخ​نگاری را به سبک پان​ترکیستها انجام دهند.  اما حالا که پان​ترکیستها از این کار برنمیتوانند بیایند، ناچار مطالبی تحریف​شده به فارسی یا ترکی مینویسند تا خوانندگان معدود خود را در گمراهی نگهدارند.

پیش از آنکه به تحریف نویسنده مذکور در مورد زبان آذربایجان پاسخ بدهیم خوب است نخست چند شواهد بر ایرانی بودن غیر ترکی بودن زبان پیشین آذربایجان به میان آوریم.  شواهد تاریخ بر آریایی بودن زبان پیشین آذربایجان فراوان است بویژه که هنوز زبانهای آریایی مانند کردی و تالشی و تاتی در آذربایجان و شروان و آران رواج دارند. 

نخست چندین سند دوباره در این مورد را مرور میکنیم:

 

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarifarrkiyaani.htm

«ابن ندیم» در الفهرست از زبان «ابن مقفع» -كشته شده در 142ق. می‌نویسد:

(= ولی فهلوی(پهلوی) منسوب است به فهله(پهله) كه نام پنج شهر است: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان. و دری لغت شهرهای مداین است و درباریان پادشاه بدان زبان سخن می‌گفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. ولی فارسی كلامی است كه موبدان و علما و مانند ایشان بدان سخن گویند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. ولی خوزی زبانی است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با ندیمان و حاشیت خود گفت‌وگو كنند. ولی سریانی آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند). همین گفته را «حمزه‌ی اصفهانی» و خوارزمی نیز بازگو كرده‌اند.

ابن نديم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ي رضا تجدد، انتشارات ابن سينا، 1346

 

«مسعودی» (سده‌ی 4ق) در «التنبیه و الاشراف» می‌نویسد:

 

(= پارسیان(ایرانیان) قومی‌بودند كه قلمروشان دیار جبال بود از ماهات و جز آن و آذربایجان تا مجاور ارمنیه و اران و بیلقان تا دربند كه باب الابواب است و ری و تبرستان و مسقط و شابران و گرگان و ابرشهر كه نیشابور است و هرات و مرو و دیگر ولایت‌ها خراسان و سیستان و كرمان و فارس و اهواز با دیگر سرزمین عجمان كه در وقت حاضر به این ولایت‌ها پیوسته است، همه‌ی این ولایت‌ها یك مملكت بود، پادشاهش یكی بود و زبان‌اش یكی بود، فقط در برخی واژه هل تفاوت داشتند، زیرا وقتی حروفی كه زبان را بدان می‌نویسند یكی باشد، زبان یكی است وگر چه در چیزهای دیگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوی و دری و آذری و دیگر زبان‌های پارسی/ایرانی).

مسعودي، علي بن حسين: «التنبيه و الاشراف»، به تصحيح عبدالله اسماعيل الصاوي، قاهره، 1357 ق.

 

"حمدالله مستوفي" مورخ اوايل سده‌ي هشتم ق. درباره‌ي زبان مردم "مراغه" مي‌نويسد: "زبان‌شان پهلوي مغير است" (ص 100)؛ و درباره‌ي زبان مردم "زنجان" مي‌گويد: "زبان‌شان پهلوي راست (= كامل) است" (ص 67)؛ و درباره‌ي زبان مردم"گشتاسفي" (ولايتي ميان اردبيل و باكو) اظهار مي‌دارد كه: "زبان‌شان پهلوي به جيلاني بازبسته است" (ص 107).

(مستوفي، حمدالله: "نزهةالقلوب"، به كوشش محمد دبيرسياقي، انتشارات طهوري، 1336) 

و اسناد دیگری که خوانندگان میتوانند از اینجا دریابند:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarifarrkiyaani.htm

 

اما زبان تبریزی:

الف)

کتاب سفینه تبریز که یکی از مهمترین کشفهای جهان ایرانی و اسلامی است و به وضوح نشان میدهد که زبان مردم تبریز در دوران ایلخانیان هنوز ترکی نبوده است.  نویسنده و گردآورنده​ی این اثر عظیم خودش تبریزی بوده است.

برای نمونه از عارفی به نام بابا فرج تبریزی در این کتاب نقل قول میشود:

"انانک قده‌ي فرجشون فعالم آندره اووارادا چاشمش نه پيف قدم کينستا نه پيف حدوث"

ترجمه فارسی (که خود درون این کتاب ترجمه اش را نوشته است):

چندانک فرج را در عالم آورده‌اند چشم او نه بر قدم افتاده است نه بر حدوث

چنانکه ملاحظه میشود زبان یک عارف بومی تبریزی همان فهلویات بوده است و نه زبان ترکی.

  در این کتاب نمونه های فراوانی از زبان پیشین تبریز وجود دارد.  جالب است بدانیم که مناطق کهن تبریز نیز سرخاب و چرانداب میباشند که هر دو نام غیرترکی و ایرانی میباشند.  یا منطقه​ی شادی​آداب که برخاست​گاه قطران تبریزی است.

 

در کتاب سفینهء تبریز نیز اشعاری به فهلویات آذربایجان مندرج شده است.  در میان این ابیات چهار بیت به زبان تبریزی است و 5 بیت دارای عنوان اورامنان و سه بیت دارای عنوان شروینان، دو بیت به زبان کرجی. چهار بیت مربوط به زبان تبریزی(که خود نویسنده​ی تبریزی این کتاب آن را زبان تبریزی مینامد) را در اینجا می​آوریم:

دَچَان چوچرخ نکویت مو ایر رهشه مهر دورش*** چَو ِش دَ کارده شکویت ولَول ودَارد سَر ِ یَوه

پَری بقهر اره میر دون جو پور زون هنرمند   *** پروکری اَنزوتون منی که آن هزیوه

اکیژ بحتَ ورامرو کی چرخ هانزمَویتی ***  ژژور منشی چو بخت اهون قدریوه

نه چرخ استه نبوتی نه روزو ورو فوتی *** زو ِم چو واش خللیوه زمم حو بورضی ربوه

بنگرید:

 

صادقی, علی اشرف 1379: چند شعر به زبان کرجی, تبریزی و غیره ... در مجله ی زبان شناسی, سال پانزدهم, شماره ی دوم, پاییز و زمستان

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/zabankarajitabrizi.pdf

چنانکه مشاهده میشود، این کتاب که نویسنده​اش تبریزی است و اشعار و جملاتی از زبان تبریز نیز بیان کرده است، به وضوح نشانگر ایرانی بودن زبان تبریز در دوره​ی ایلخانیان است.  همین که پنج بیت بالا را نگارنده​ی کتاب سفینه​ی تبریز به عنوان «زبان تبریزی» معرفی میکند بیانگر این موضوع است که زبان تبریزی، حتی در دوران ایلخانیان ترکی نبوده است و یک نیم​گویش پارسی/ایرانی حساب میشود.

ب)

ملمعي از "همام تبريزي" (714-636 ق.) به فارسي و فهلوی-آذري:
بديذم چشم مستت رفتم اژ دست // كوام و آذر دلي كويا بتي مست // دل‌ام خود رفت و مي‌دانم كه روژي // به مهرت هم بشي خوش كيانم اژ دست // به آب زندگي اي خوش عبارت // لوانت لاود جمن ديل و كيان بست // دمي بر عاشق خود مهربان شو // كزي سر مهرورزي كست و ني كست // به عشق‌ات گر همام از جان برآيذ // مواژش كان بوان بمرت وارست // كرم خا و ابري بشم بويني // به بويت خته بام ژاهنام سرمست 

غزلي از "همام تبريزي" با اين مطلع: "خيالي بود و خوابي وصل ياران // شب مهتاب و فصل نوبهاران" كه بيت آخر آن به زبان آذري است: "وهار و ول و ديم يار خوش بي // اوي ياران مه ول بامه وهاران"

كارنگ، عبدالعلي: «تاتي و هرزني، دو لهجه از زبان باستان آذربايجان»، تبريز، 1333

 (انصاف‌پور، غلام‌رضا: «تاريخ تبار و زبان آذربايجان»، انتشارات فكر روز، 1377)

پ)

يك جمله از پير حسن زهتاب تبريزي خطاب به اسكندر قراقويونلو: "اسكندر! رودم كشتي، رودت كشاد" (= اسكندر! فرزندم را كشتي [خدا] فرزندت را بكشد) (رياحي خويي، ص 31).

رياحي خويي، محمدامين، «ملاحظاتي درباره‌ي زبان كهن آذربايجان»: اطلاعات سياسي - اقتصادي، شماره‌ي 182-181

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/26.pdf

ت)

يك جمله از زبان تبريزيان در "نزهةالقلوب" حمدالله مستوفي (740 ق.): "تبارزه (= تبريزيان) اگر صاحب حُسني را با لباس ناسزا يابند، گويند "انگور خلوقي بي چه در، درّ سوه اندرين"؛ يعني انگور خلوقي (= انگوري مرغوب) است در سبد دريده" (ص 98).

مستوفي، حمدالله: «نزهةالقلوب»، به كوشش محمد دبيرسياقي، انتشارات طهوري، 1336

ث)

در کتاب صفوت الصفا ابن بزاز از زبان شیخ صفی الدین اردبیلی به زبان تبریزی میخوانیم: « «گو حريفر ژاته» (= سخن به صرف بگو، حريفت رسيده)؛».  جالب است که هاته در کردی همین معنی ژاته در زبان تبریزی را میدهد.  زبانهای ترکی فاقد آوای «ژ» میباشند. 

(كسروي، احمد: «آذري يا زبان باستان آذربايجان»، انتشارات جار، 2535)

  ج)

اشعار محلی به زبان تبریزی در کتاب جامع الاحان عبدالقادر مراغی وجود دارد که ما چند نمونه از آن را ذکر میکنیم:

(مجله​ی زبانشناسی شماره​ی 1 سال 9 (پیاپی 17) – بهار و تابستان 1371 – صفحه​ی 54 تا 64

که در اینجا نیز میتوانید آن را دریابید:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/AshrafSadeqiasharmahalimaraqi.pdf

برای نمونه:

همه کیژی نَهَند خُشتی بَخُشتی

 

بَنا اج چو کَه دستِ گیژی وَنیژه

 

همه پیغمبران خُو بی و چو کِی

 

محمدمصطفی کیژی وَنیژه

 

که این بیت از شاعر تبریزی و ابیاتی نیز به زبان تبریزی از این کتاب باز نشانگر ایرانی/پارسی بودن زبان مردمان تبریز است.

چ)

جالب آن كه در واژه‌نامه‌اي به نام «فرهنگ جهانگيري» (سده‌ي يازدهم ق.) به صراحت ميان زبان مردم آذربايجان و زبان تركي جدايي نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگيل): به تركي "لوينك" و به زبان تبريز "سكيل" گويند» (كيا، ص 15). در ادامه، به نمونه‌هايي از اين واژگان آذري اشاره مي‌شود:
چراغله = كرم شب‌تاب (كيا، ص 11)؛ زوال = انگشت (همان، ص 14)؛ زيوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص 16)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص 17)؛ شم = كفش (همان، ص 18)؛ نگ/ تگ = كام دهان (همان، 18 و 30)؛ كلاه‌ديوان = قارچ (همان، ص 21)؛ كنگر = جغد (همان، ص 3-22)؛ مشكين‌پر = خفاش (همان، ص 24)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انين = نيزه (همان، ص29)؛ تيته = مردمك (همان، ص 31)؛ برز = بلندي (همان، ص 39)؛ كريوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص 40).

كيا، صادق: «آذريگان؛ آگاهي‌هايي درباره‌ي گويش آذري»، تهران، 1354

 نمونه های قابل ملاحظه ای از فهلویات در مناطق آذربایجان وجود دارد که نمیتوان به همه آنها در این مقاله​ی فشرده اشاره کرد.  برای نمونه اشعار و جملاتی از مغربی تبریزی، ماماعصمت تبریزی، پیرزهتاب تبریزی و غیره. 

آذربایجان در این دوره​ی زمان دارای مردمان شافعی​مذهب بود و زبان این مردم از گویش​های پارسی/آریایی حساب میشد.

چندتن از اشعار فهوی را میتوان در اینجا دریافت:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/azarimain.htm 

حال به بخش نخست جملات نویسنده​ی پان ترکیست بنگریم:

ناصر خسرو در سفرنامه خود تصريح مي‌کند ک«در تبريز قطران نام شاعري را ديدم، شعري نيک مي‌گفت، اما زبان فارسي نيک نمي‌دانست.(گزيده سفرنامه ناصر خسرو ص ۵). به زعم تاريخ نگاران رضاخاني، قطران تبريزي فارسي دري را نيک نمي‌دانسته و به زبان پهلوي تبريزي! حرف مي‌زده است.

در رابطه با قطران تبریزی، همین نکته بس که او زبان پارسی و دری را دو زبان جدا از هم میداند و پارسی (یعنی آنچه امروز با نامهای آذری-فهلوی-تبریزی) زبان بومی قطران تبریزی است و دری(یا فارسی-دری( همان زبان بومی ناصرخسرو.  اینکه چند زبان و گویش را پارسی در کتابهای گوناگون پارسی میگفتند دچار شگفتگی نیست زیرا این زبانها از یک ریشه هستند و امروز این زبانها را دقیق​تر جزو خانواده​ی ایرانی حساب میبرند (مانند زبان تالشی و کردی و بلوچی و پارسی دری و غیره).  برای نمونه در متون قاجار به زبانهای کردی و لکی از عنوان "فرس قدیم" بکار میبرند چنانکه در ترجمه​ی مرزبان نامه، طبری کهن را فرس قدیم مینامند.  یا ابوریحان بیرونی مردم خوارزم و گویش ایرانی خوارزمی را شاخه​ای از زبان پارسی میداند که منظورش همان ایرانی/آریایی است و نه زبان دری.  برای نمونه زمانیکه کسی در غرب میگوید ترکی، در کل ترکی استانبولی مورد نظر است ولی زبان ایغوری و ترکمنی و ..نیز "ترکی" هستند.

 

در بيتی از قطران تبریزی هم كه «پارسی» را در برابر دری آورده، پارسی در مورد زبان آذربایجان به كار رفته، در برابر دري خراسان:


بلبل به سان مطرب بيدل فراز گل
گه پارسي نوازد، گاهي زند دری

رياحي خويي، محمدامين، «ملاحظاتي درباره‌ي زبان كهن آذربايجان»: اطلاعات سياسي - اقتصادي، شماره‌ي 182-181

http://www.azargoshnasp.net/languages/Azari/26.pdf

 

پس منظور ناصرخسرو همان زبان فهلوی-آذری است که غیر فارسی-دری است و ما نمونه هایی از فهلوی-تبریزی آوردیم که به یقین همان زبان قطران بوده است.   بویژه آنکه قطران به قول ناصر خسرو، پارسی-دری را میدانست ولی خوب خوب نمیدانست و این نشان میدهد که ما با یک زبان همریشه با پارسی کار داریم(که امروز میتوان برای نمونه به لری یا گیلکی یا تالشی و کردی اشاره کرد).  وگرنه زبان ترکی و زبان دری هیچ پیوندی بنیادینی با هم ندارد.

ناصر خسرو شرح شهری را كه آن را اخلاط میگفتند و نزدیك وان هست در سفر نامه اش آورده‌است :

«و از آنجا به شهر اخلاط رسیدیم هیژدهم جمادی‌الاولی بود. و این شهر سر حدّ مسلمانان و ارمنیان است. و از بركری تا اینجا نوزده فرسنگ است. و آنجا امیری بود او را نصر الدوله گفتندی. عمرش زیادت از صد سال بود و پسران بسیار داشت هر یكی را ولایتی داده بود.
و در این شهر اخلاط به سه زبان سخن گویند:‌تازی و پارسی و ارمنی- و ظن من آن بُوَد كه اخلاط بدین سبب نام آن شهر نهاده‌اند.» ( سفر نامه ناصر خسرو به كوشش دكتر محمد دبیر سیاقی ص ۹ و ۱۰)

درباره​ی اخلاط(خلاط): « شهری واقع بر گوشه‌ی شمال غربی و مغرب دریاچه‌ی وان و در جنوب غربی ارجیش و شمال تا شمال شرقی شهر بطلیس و از شهرهای مهم ارمنستان بوده است. اخلاط قدیم در روزگار سلطان سلیمان عثمانی به دست شاه طهماسب صفوی در ۹۵۵ هجری ویران شد. آنگاه عثمانیان قلعه‌ای بدانجا بنا كردند كه تدریجاً تبدیل به شهری شد. خرابه‌های شهر قدیم نزدیك آن قرار دارد. اخلاط امروزه جزء كشور تركیه است.»(همان: نامهای كسان و جایها و قبیله‌ها و كتابها ص ۲۰۲)

منبع: سفرنامه اثر ناصرخسرو قبادیانی مروزی به كوشش دكتر محمد دبیر ساقی، چاپ ششم : تابستان ۱۳۷۵ انتشارات زوّار

و ما میدانیم منظور از ناصر خسرو از "پارسی" در شهر وان ارمنستان (ترکیه​ی کنونی) همان زبان کردی یا زازاکی باید باشد وگرنه بعید است که پارسی دری خراسانی در شهر اخلاط رواج داشته است.

 

اما در رابطه با تبار قطران تبریزی، چند نکته برای یادآوری بد نیست.

قطران از طبقه​ی مهم ایرانیان دهقان (همان طبقه​ی فردوسی) بوده است:

یکی دهقان بدم شاها شدم شاعر ز نادانی

مرا از شاعری کردن تو گرداندی به دهقانی

 

طبقه​ی دهقانان در دوران پس از اسلام هم​معنی ایرانی نیز شد چنانکه در شاهنامه هم به معنی ایرانی نیز آمده است و قطران تبریزی نیز آشنایی کامل با فرهنگ و اسطوره​های ایرانی داشته است. 

 

به علاوه​ی اینکه خود نیز میگوید که در شادی​آباد تبریز بدنیا آمده است و در آن زمان شهر تبریز و آذربایجان ترک​زبان نبوده است.  در زمان قطران، اغوزانی از خراسان و قلمرو غزنویان به آذربایجان حمله بردند و سلسله​های کردستانی یا کرد​شده(مانند روادیان که در اصل عرب بودند ولی در مرور زمان کردی شدند) مانند شدادیان و روادیان با این اغوزان تازه روبرو شدند و توانستند حملات آنها را دفع کنند. 

 

در زمان قطران تبریزی روادیان و شدادیان کردتبار بر مناطق آران و آذربایجان حکومت میکردند و زبان این منطقه به روایت سیاحان و گردشگران در آن دوران ترکی نبود.  اما عده ای از ترکان اغوز از قلمرو غزنویان به این دو ناحیه گريخته و با بومیان منطقه درگير شده بودند.

قطران تبريزی نيزدر بسياری از چکامه هايش ترکان را شايسته سرزنش دانسته و انان را سخت نکوهش کرده است .

نمونه هايی از ان ابيات در ذيل می ايد :

اگر بگذشت از جيحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود کــاو را بود زابل کان در سنجر

....

زمانی تازش ايشان به شروان اندرون بودی // زمانـــی حملـــه ايشان بــــه اذربايگــــان انــدر

نبود از تازش ايشان کسی بر چيز خود ايمن // نبود از حمله ايشان کسی بر مال خود سرور (شهرياران گمنام، 1377، ص۱۶۰)

شده چون خانه زنبور با غم از ترکان // همی خلند به فرمان ما چو زنبورم (همان، ص۱۹۷)

قطران در يکی از سروده هايش به هنگام ستايش يکی از فرمانروايان بومی اذربايجان عامل عدم پيشرفت کار او را حضور ترکان برشمرده است :

گر نبودی آفت ترکان به گيتی در پديد // بستدی گيتی همه چون خسروان باستان ( همان، ص۱۹۷)

قطران در بدگويی و مذمت ترک تباران چنان سخن گفته که حتی انان را موجب ويرانی ايران زمين برشمرده و اين مفهوم به روشنی از بيت زير که در ستايش اميری از اميران اذربايجان سرايش يافته برمی ايد :

اگر چه داد ايران را بلای ترک ويرانی // شود از عدلش ابادان چون يزدانش کند ياری ( همان، ص۱۹۷)

اين شاعر اذربايجانی در يکی ديگر از چکامه هايش که در قالب قصيده سروده است ترکان را خونخوار و جرار و غدار و مکار خوانده است :

کمــــر بستند بهــــر کيــن شه ترکان پيکاری // همـــه يکـرو به خونخواری همه يکدل به جراری

يکی ترکان مسعودی به قصد خيل مسعودان // نهاده تن به کين کاری و دل داده به خونخواری

....

چــه ارزد غـدر با دولت، چه ارزد مکـر با دانش // اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری( همان، ص۱۷۲)

 

 

پیش از آنکه این مقاله را پایان دهیم، در پایان این مقاله، نوشتاری سودمند در رابطه با فرهنگ ایرانی و غیراغوزی/غیرترکی قطران تبریزی آورده میشود. 

نویسنده آن مقاله سپس میفزاید:

علاوه بر وجود لغات ترکي در شعر قطران

اما وجود لغت ترکی در زبان فارسی و همچنین وجود لغات فارسی در زبان ترکی هرگز نشانگر ترکی بودن زبان پیشین آذربایجان نیست.  زیرا قطران تبریزی اشعارش به پارسی دری است و به یقین این زبان با همسایگی با ترکان و بخاطر حکومتهای غزنوی و سلجوقی، واژگانی از زبان ترکی نیز پذیرفته است. البته تعداد این واژگان بسیار کم است و پان ترکیستها که ریشه​شناسی بلد نیستند، مبالغه میکنند، ولی برای نمونه اسدی طوسی میسراید:

سر ماه دادش کلاه و کمر

یکی مهر منجوق و زرین سپهر

که واژه​ی منجوق احتمالا ریشه​ی ترکی دارد.   و چندتا از لغت و نامهای اشرافی ترکی در کتاب تاریخ بیهقی نیز دیده میشود و همگی به این نکته اشاره میکنند که این واژگان اندک(که اغلب واژگان نظامی هستند یا سیاسی یا لقب (مانند خاقان)) بخشی از زبان پارسی دری پذیرفته شده​اند.

اما در رابطه با اسدی طوسی، نویسنده​ی پان ترکیست ادعا میکند:

ميتوان به لغت فرس اسدي نيز در باب رواج زبان ترکي در آذربايجان استناد کرد. اسدي طوسي مولف لغت فرس اسدي که در قرن پنجم مي‌زيسته است لغات فارسي و ترکي رايج در خراسان را در کتاب خود گرآوري کرده است و علاوه بر آن به برخي از کلمات و لغات رايج در مناطق ديگر ايران نيز اشاره نموده است. وي در توضيح لغت پاليک مي‌نويسد: «پاي افزار بود، به آذربايجان چارق خوانند.»
(لغت فرس، ص۲۷۷)
عين لغت چارق که در قرن پنجم در آذربايجان استعمال ميشده است در ديوان لغات الترک محمود کاشغري نيز آمده است و از واژه‌هاي اصيل ترکي به شمار مي‌رود. کاشغري مي‌نويسد:
«جَرِقـْلادي
çarıqladı : اُلْ اَذاقِنْ جَرقْلاديol ažaqın çarıqladı يعني: او به پاي خود, چارق پوشيد. (جَرِقْلارْ- جَرِقْلاماقْ çarıqlar-çarıqlamaq).»
(ديوان لغات الترک، ترجمه فارسي ص۵۷۷)

 

پیش از اینکه این ادعا را بررسی کنیم، بد نیست به یک دیگر نکته اشاره کنیم..

 جالب آن كه در واژه‌نامه‌اي به نام «فرهنگ جهانگيري» (سده‌ي يازدهم ق.) به صراحت ميان زبان مردم آذربايجان و زبان تركي جدايي نهاده، نوشته شده است: «آژخ (= زگيل): به تركي "لوينك" و به زبان تبريز "سكيل" گويند» (كيا، ص 15). در ادامه، به نمونه‌هايي از اين واژگان آذري اشاره مي‌شود:
چراغله = كرم شب‌تاب (كيا، ص 11)؛ زوال = انگشت (همان، ص 14)؛ زيوال = شبنم (همان جا)؛ سودان = سار (همان، ص 16)؛ سور = لوچ (همان جا)؛ شفت = ناهموار (همان، ص 17)؛ شم = كفش (همان، ص 18)؛ نگ/ تگ = كام دهان (همان، 18 و 30)؛ كلاه‌ديوان = قارچ (همان، ص 21)؛ كنگر = جغد (همان، ص 3-22)؛ مشكين‌پر = خفاش (همان، ص 24)؛ مله = ساس (همان جا)؛ انين = نيزه (همان، ص29)؛ تيته = مردمك (همان، ص 31)؛ برز = بلندي (همان، ص 39)؛ كريوه = عقبه (همان جا)؛ سهراب = سرخاب (همان، ص 40).

كيا، صادق: «آذريگان؛ آگاهي‌هايي درباره‌ي گويش آذري»، تهران، 1354

 

در لغتنامه​ی اسدی طوسی نیز، به چند واژه​ی ناب آذربایجانی برخورد میکنیم که هیچ کدام ترکی نیستند.  منبع ما در این مورد نسخه​ی 1589 کتابخانه​ی ترکیه است:

http://www.azargoshnasp.net/languages/Persian/zamime_fors.pdf

(فرهنگستان زبان و ادب فارسی، ضمیمه​ی شماره​ی9، نامه​ی فرهنگستان، تهران، تیر 1379)

چند نمونه از واژگان ناب آذربایگان از این کتاب:

آروغ باد گوارش و به آذربايگان رجه خوانند.

دخ و دوخ گويند گياهي باشد که ازو حصير بافند و به آذربايگان ابلاه  خوانند و درمسجدها افکنند.