پاسخ
به برخی از دروغهای پان ترکیستها: بخش یک
در
این بخش به پنج دروغ پان ترکیستها پاسخ داده میشود. این
دروغها هستند:
1)
آیا
ایرانیان به ترکان ظلم کردند یا ترکان به ایرانیان؟!؟!؟ آیا ترکان حاکم زبان خودشان را تحمیل
کردند؟ حالا که به این پرسش پاسخ داده شد، پس چرا پان ترکیستان مظلوم
نمائی میکنند!؟
2)
نظر
پانترکگرایانه مرتضی نگاهی و رد نظر وی در
رابطه با اقلیت ستمدیده و بومی تالش و تات و کرد در آران
قفقاز.
3)
تعداد
افراد فرقه دموکرات که پس از سقوط فرقه به دست مردم تبریز و ارتش ایران
کشته شدند؟ کتاب سوزی؟
4)
آیا
لقب «ترک خر» را ایرانیان ساختند یا ترکهای عثمانی؟ همچنین آیا در کارتون روزنامهی
ایران توهینی به ترکزبانان ایرانی شدهاست؟
5)
اقتصاد
استانهای آذربایجان نسبت به سایر ایران و مظلوم نمائی
پان ترکیستها.
آیا ایرانیان به ترکان ظلم کردند یا ترکان
به ایرانیان؟!؟!؟ آیا
ترکان زبان ترکی را تحمیل کردند؟!؟ حالا که پاسخ داده شد، پس چرا پانترکیستها
مظلوم نمائی میکنند!؟
پاسخ
این پرسش برای هرکسی که تاریخ راستین را خوانده
است(و نه تاریخ پانترکیستی که خارج از مثلث پانترکیستی
آنکارا-تبریز-باکو در جهان خریداری ندارد)، روشن است. البته منظور ما از ترکان، آذربایجانیهایی
که خود را ایرانی میدانند و بر روند ترکزبان شدن آذربایجان
بخاطر حملات و سکونت ترکان آشنا هستند، نیست.
واژهی
ایرانیان را بکار میبریم تا تمامی مردمان ایرانیتبار
(که بسیاری از آنها نیز پارسی در متون تاریخی
خوانده شدهاند) و ایرانیزبان و ایرانیفرهنگ
حساب گردند. یعنی منظور ما
شهروند کشور ایران نیست بلکه مجموع تمدن ایرانیتباران(اشخاصی
که به زبانهای ایرانی-آریایی تکلم میکنند
و یا اشخاصی که با وجود پذیرفتن زبانهای دیگر بخاطر
جبر تاریخ، هنوز خود را ایرانی و وارث تمدن ایرانی-زردشتی
و ایرانی-اسلامی میدانند) هست.
برای
نمونه قطران تبریزی، شاعر دهقانتبار (طبقهای از ایرانیان
ساسانی)، میسراید:
بلبل
به سان مطرب بیدل فراز گل
گه
پارسی نوازد، گاهی زند دری
یا
ابوریحان بیرونی، ایرانیان آریاییتبار
خوارزمی را شاخهای از درخت استوار پارسیان میداند:
http://www.azargoshnasp.net/famous/biruni_khwarazmi/birunipasokhbehanirani.htm
مسعودي در التنبيه و الاشراف مينويسد:
فالفرس
أمة حد بلادها الجبال من الماهات وغيرها وآذربيجان إلى ما يلي بلاد أرمينية وأران
والبيلقان إلى دربند وهو الباب والأبواب والري وطبرستن والمسقط والشابران وجرجان
وابرشهر، وهي نيسابور، وهراة ومرو وغير ذلك من بلاد خراسان وسجستان وكرمان وفارس
والأهواز، وما اتصل بذلك من أرض الأعاجم في هذا الوقت وكل هذه البلاد كانت مملكة واحدة
ملكها ملك واحد ولسانها واحد، إلا أنهم كانوا يتباينون في شيء يسير من اللغات
وذلك أن اللغة إنما تكون واحدة بأن تكون حروفها التي تكتب واحدة وتأليف حروفها
تأليف واحد، وإن اختلفت بعد ذلك في سائر الأشياء الأخر كالفهلوية والدرية والآذرية
وغيرها من لغات الفرس.
(=
پارسيان قومي بودند كه قلمروشان ديار جبال بود از ماهات و غيره و آذربايجان تا
مجاور ارمنيه و اران و بيلقان تا دربند كه باب و ابواب است و ري و طبرستان و مسقط
و شابران و گرگان و ابرشهر كه نيشابور است و هرات و مرو و ديگر ولايتهاي خراسان و
سيستان و كرمان و فارس و اهواز با ديگر سرزمين عجمان كه در وقت حاضر به اين ولايتها
پيوسته است، همهي اين ولايتها يك مملكت بود، پادشاهاش يكي بود و زباناش يكي
بود، فقط در بعضي كلمات تفاوت داشتند، زيرا وقتي حروفي كه زبان را بدان مينويسند
يكي باشد، زبان يكي است وگر چه در چيزهاي ديگر تفاوت داشته باشد، چون پهلوي و دري
و آذري و ديگر زبانهاي پارسي)
یا
در متون دوران قاجاریه، به اقوام کرد و لک لقب «فرس قدیم» را میدادند.
Shiel, Lady (Mary). Glimpses of Life and Manners in
Persia. London: John Murray, 1856.
برای نمونه در این کتاب میخوانیم:
The PERSIAN TRIBES The tribes are divided into three
races-Toorks, Leks and Arabs. The first
are the invaders from Toorkistan, who, from time 'immemorial, have established
themselves in Persia, and who still preserve their language. The Leks form the
clans of genuine Persian blood, such as the Loors, Bekhtiaris. To them might be added the Koords, as members
of the Persian family; but their numbers in the dominions of the Shah are
comparatively few, the greater part of that widely-spread people being attached
to Turkey. Collectively the Koords are so numerous that they might be regarded
as a nation divided into distinct tribes. Who are the Leks, and who are the
Koords? This inquiry I cannot solve. I never met anyone in Persia, either eel
or moolla, who could give the least elucidation of this question. All they
could say was, that both these races were Foors e kadeem,-old Persians. They
both speak dialects the greater part of which is Persian, bearing a strong
resemblance to the colloquial language of the present day, divested of its
large Arabic mixture. These dialects are not perfectly alike, though it is said
that Leks and Koords are able to comprehend each other. One would be disposed
to consider them as belonging to the same stock,. did they not both disavow the connection. A Lek will- admit that a Koord, like himself,
is an “old
Persian"(Foors-e-Qadim) but he denies that the families are identical, and
a Koord views the question in the same light.
یا
در کتاب مرزبان نامه ، که ترجمهای است از طبری کهن به دری،
وراوینی زبان طبری کهن را فرس-قدیم میخواند.
Kramers, J.H. "Marzban-nāma." Encyclopaedia of Islam. Edited by: P. Bearman , Th. Bianquis , C.E. Bosworth , E. van Donzel and W.P. Heinrichs. Brill, 2007. Brill Online. 18 November 2007
بنابراین
مجموع مردمان ایرانیتبار و آریاییزبان
(شاخهی ایرانی زبانهای هندواروپایی) و
ایرانیفرهنگان(همچنین ی کسانی که
زبانشان ایرانیتبار نباشد ولی خود را ایرانی
و وارث تمدن ایرانی-زردشتی و ایرانی-اسلامی میدانند)،
در متونهایی به آنها پارسی نیز گفته میشود. در هر رو برای نمونه پان ترکیستی
مانند براهنی با مغرور شدن بیحد ادعا میکند که ترکان بر
ایران هزارسال حکومت کردند و زبانشان را تحمیل نکردند.
البته خود آقای رضا براهني هم ناآگاهانه اعتراف كرده است كه چه کسی در طول تاريخ بر دیگران ستم كرده است زيرا بقول
ايشان تركان
بر ايرانيان هزار سال حكومت كردند. پس ايرانيان دیگر و ايراني زبانان و فارسي زبانان در چهارده
قرن اخير نخست به مدت دو قرن نيم تحت سلطه تازيان مسلمان عرب زبان بودند و در اين مدت, فرمانروايي ايراني و فارسي
زبان بر ايران زمين حكومت نكرده
است. در يازده قرن و نيم اخير نيز به جز دوره كوتاهي همواره ايران و ايرانيان تحت ستم و سلطه قبايل
ترك زرد پوست و تاتاران بوده اند و فرمانرواياني ترك نژاد يا ترك زبان بر آنان حكومت مي كرده اند , و بارها
همين تركان سرزمينهاي آبادان ايران
را ويران و آثار تمدن را در اين كشور از بيخ و بن نابود كردند. همهي ايرانيان اسير دست تركان
بودند و در نتيجه اگر قرار باشد از ستم سخني به ميان آيد , بي
ترديد بايد از ستم «تركان» به «ايرانيان» سخن گفت به استناد شواهد بسيار و نه بر عكس آن!
حمله تركان نيمي از سرزمين ايراني را و بویژه
بخشهاي بزرگي از آسياي ميانه كه سغدي-ایرانی زبان بودند و شهرهاي بزرگ و بي نظير مرو و بلخ و نيشاپور را از ميان ببرد. در
نقاط دیگر هم ايرانيان
يا نابود گشتند يا زبانشان عوض شد و شواهد عيني زيادی نشان از حضور ايرانيان دارد، برای نمونه همين آتشكده هاي زردشتي، كه به فرهنگ ايرانيان تعلق دارد. یکی از نقاط کشور که زبان ایرانیان
عوض شد همین آذربایجان است و این درست برخلاف دروغی است
که جناب رضا براهنی می گوید و آن دروغ اینست که ترکان
حاکم هرگز زبانشان را تحمیل و جایگزین نکردند. اما این
دروغ درست برخلاف آنچه بر خوارزم و سغد و آذربایجان و آران و ترکیه
گذشته است و همه امروز می دانند که اولی و دومی و سومی
پیش از هجوم ترکان، اغلب ایرانی زبان بودند. مردم آذربایجان زبان ایرانی
خود را بخاطر همین ترکان حاکم از دست دادند. تازه ما می دانیم که ترکیه
ترکزبان نبود و امروز بجز مناطق کردنشین همه جا ترکزبان است. اما ایرانیان
تا حدوده قابل ملاحظه ای توانستند در طول این مدت همچنان هویت ایرانی
خویش را نگهدارند و برخلاف این می بینیم
که کشوری همانند مصر یا ترکیه نتوانستند فرهنگ پیشین
خود را حفظ کنند. اینکه ایرانیان توانستند هویت خود
را نگه دارند نکته مهمی است که بسیاری از تاریخ نویسان
به آن اشاره کردند. برای نمونه رنه گروسه درباره حمله های اقوام
ترک/مغول بیگانه و خونخواری تیمور می نویسد:
«برای ما تصور این نکته دشوار است که چگونه عمر تمدن ظریف ایرانی
، پس از چنین فاجعه هایی به سر نیامند»(رنه گروسه، ایران
و نقش تاریخی آن، ترجمه غلامعلی سیار-ص 105)
ما در این جا چند منبع فارسی و انگلیسی در
رابطه با ظلم ترکان بر ایرانیان معرفی میکنیم. البته خود این موضوع شاید چندین
کتاب باشد ولی قصد ما تنها آوردن چند سند بسنده و پاسخنده است.
دربارۀ
اغوز ها که پان ترکیستها آن را نیاکان آذربایجان میدانند؛
گریزی بزنیم به کتاب “راحة الصدور” راوندی: “… و مرو را
سه روز متواتر می غارتیدند […] پس روی به نیشابور نهادند.
اغلب زن و مرد و اطفال در مسجد جامع منیعی گریختند. غزان تیغ
درنهادند و چندان خلق را در مسجد کشتند که کشتگان در میان خون ناپیدا
شدند. چو شب آمد […] آتش در مسجدها زدند و مشعلها چندان ارتفاع گرفت که جمله شهر
روشن شد، تا روز بدان روشنی غارت می کردند و اسیر می
بردند… و اسیران را شکنجه می کردند و خاک در دهان می آگندند تا
اگر چیزی دفین کرده بودند می نمودند وگرنه می
مردند. مردم به روز در چاه ها و آهون ها و کاریزهای کهن می گریختند…” (راحة
الصدور؛ ص 181) حالا بپردازیم به روایت ابن اثیر در کتاب معتبر
الکامل، از ورود اغوزها به آذربایجان در سال 372 هجری قمری (یعنی
تنها 1000 سال
پیش نه به قول شما 7200 سال): “شمارشان نزدیک به دوهزار چادر بود (یعنی
کوچ نشین و بیابانگرد بودند نه شهرنشین و ساکن یک منطقۀ
خاص) که از قرار هر چادر هفت غز، بالغ بر چهارده هزار غز می شد”.
فردی
پانترکیست به نام ماشاءالله رزمی مینویسد:
«چینیها
، روسها ، اروپائیها ، عربها و فارسها هر یک بشیوه خود و
بدرجات مختلف، دارای اخلاق ترک ستیز هستند»
و به این فهرست می توان ارمنیان، یونانیان،
اسلاوها، آلبانیها و بسیاری از مردمان دیگر را
افزود. اما بیش از همه یونایان و ارمنیان از حاکمان
ترک آسيب دیدند زیرا تمام ارمنستان شرقی و یونان غربی
هویت خود را با قتل عامهای مکرر حاکمان ترک از دست دادند.
اما درباره ایرانیان شاید بهترین گواه
این حقيقت اشعار قطران تبریزی باشد. در زمان قطران
تبریزی روادیان و شدادیان کردتبار بر مناطق آران و آذربایجان
حکومت میکردند و زبان این منطقه به روایت سیاحان و
گردشگران در آن دوران ترکی نبود. اما عده ای از ترکان اغوز
از قلمرو غزنویان به این دو ناحیه گريخته و با بومیان
منطقه درگير شده بودند.
قطران تبريزی نيزدر بسياری از چکامه هايش
ترکان را شايسته سرزنش دانسته و انان را سخت نکوهش کرده است .
نمونه هايی از ان ابيات در ذيل می ايد :
اگر بگذشت از جيحــون گروه ترکمانـــان را // ملک محمـــــــود
کــاو را بود زابل کان در سنجر
....
زمانی تازش ايشان به شروان اندرون بودی //
زمانـــی حملـــه ايشان بــــه اذربايگــــان انــدر
نبود از تازش ايشان کسی بر چيز خود ايمن // نبود
از حمله ايشان کسی بر مال خود سرور (شهرياران
گمنام، 1377، ص۱۶۰)
شده چون خانه زنبور با غم از ترکان
// همی خلند به فرمان ما چو زنبورم (همان، ص۱۹۷)
قطران در يکی از سروده هايش به هنگام
ستايش يکی از فرمانروايان بومی اذربايجان عامل عدم پيشرفت کار او را
حضور ترکان برشمرده است :
گر نبودی آفت ترکان به گيتی
در پديد // بستدی گيتی همه چون خسروان باستان ( همان، ص۱۹۷)
قطران در بدگويی و مذمت ترک تباران
چنان سخن گفته که حتی انان را موجب ويرانی ايران زمين برشمرده و اين
مفهوم به روشنی از بيت زير که در ستايش اميری از اميران اذربايجان
سرايش يافته برمی ايد :
اگر چه داد ايران را بلای ترک ويرانی
// شود از عدلش ابادان چون يزدانش کند ياری (
همان، ص۱۹۷)
اين شاعر اذربايجانی در يکی
ديگر از چکامه هايش که در قالب قصيده سروده است ترکان را خونخوار و جرار
و غدار و مکار خوانده است :
کمــــر بستند بهــــر کيــن شه ترکان پيکاری
// همـــه يکـرو به خونخواری همه يکدل به جراری
يکی ترکان مسعودی به قصد خيل مسعودان //
نهاده تن به کين کاری و دل داده به خونخواری
....
چــه ارزد غـدر با دولت، چه ارزد مکـر با دانش //
اگـرچـه کــــار ترکان هست غــداری و مکــاری( همان، ص۱۷۲)
بنابراین چنان که ملاحظه گرديد، یک شاعر برخاسته از
آذربایجان در زماني پیش از ترک زبان شدن آذربایجان، حسي بسیار
منفی نسبت به ترکان اغوز آن دوران داشته است. حال به چه دلیلی
این بخش از تاریخ ایران و آذربايجان را جناب رزمی نادیده
می گیرد؟
سعدی
شيرازی که نزديک به سی سال سير و سفر در در اين سوی و ان سوی
سرزمينهای اسلامی کرده بود، علت خارج شدن خود از ايران زمين را
نا به سامانی های بر امده از خشونت ترکان بر شمرده است :
ندانی کــــه مـن در اقاليم غربت // چـــرا روزگاری
بــکـــــــردم درنــگــــی
برون رفتم از ننگ ترکان که ديدم //
جهان درهم افتاده چون موی زنگی
همــــه ادمی زاده بودند ليکــــــن // چـو
گرگــان بخونخوارگی تيزچنگی
چــو باز امـدم کشور اسوده ديدم // پـلـنگـــــان رهـــا
کرده خوی پلنگی (گلستان سعدی، ص۳۸)
انوری
ابیوردی درباره ترکان اغوز و ویرانی های آنان در
خراسان می نویسد:
بر سمرقند اگر
بگذري اي باد سحر
نامه اهل
خراسان به بر خاقان بر
نامه اي مطلع
آن رنج تن و آفت جان
نامه اي مقطع
او درد دل و سوز جگر
نامه اي بر
رقمش آه غريبان پيدا
نامه اي در
شكنش خون شهيدان مضمر
نقش تحريرش
از سينه مظلومان خشك
سطر عنوانش
از ديده محرومان تر
ريش گردد ممر
صوت از او گاه سماع
خون شود
مردمك ديده از او وقت نظر
تا كنون حال
خراسان و رعايا بوده ست
بر خداوند
جهان، خاقان، پوشيده مگر
...
كارها بسته
بود بي شك در وقت و كنون
وقت آن است
كه راند سوي ايران لشكر
باز خواهد ز
غزان كينه كه واجب باشد
خواستن كين
پدر بر پسر خوب سير
....
قصه اهل
خراسان بشنو از سر لطف
چون شنيدي ز
سر رحم در ايشان بنگر
اين دل افگار
جگر سوختگان مي گويند
كاي دل و
دولت و دين از تو به شادي و ظفر
خبرت هست كه
از اين زير و زبر شوم غزان
نيست يك تن ز
خراسان كه نشد زير و زبر
خبرت هست كه
از هر چه در او خير بود
در همه ايران
امروز نمانده ست اثر
بر بزرگان
زمانه شده دونان سالار
بر كريمان
جهان گشته لئيمان مهتر
بر در دونان
احرار، حزين و حيران
در كف رندان,
ابرار اسير و مضطر
شاد، الا به
در مرگ نبيني مردم
بكر جز در
شكم مام نبيني دختر
مسجد جامع هر
شهر ستورانشان را
پايگاهي شده،
ني نقشش پيدا و نه در
خطبه نكنند
به هر خطه غزان، از پي آنك
در خراسان نه
خطيب است كنون نه منبر
كشته فرزند
گراميش اگر نا گاهان
بيند از بيم
خروشيد نيارد مادر
بر مسلمانان
زان شكل كنند استخفاف
كه مسلمان
نكند صد يك از آن بر كافر...
رحم كن رحم
كن بر آن قوم (=ايرانيها) كه جويند جوين
از پس آن كه
بخوردند ز انبان شكر
رحم كن رحم
كن بر آن قوم كه نبود شب و روز
در مصيبتشان
جز نحوه گري كار دگر
رحم كن رحم
كن بر آنها كه نيابند نمد
از پس آن كه
ز اطلس شان بودي بستر.....
خاطرات نجم الدين رازي معروف به دايه نیز گواه خوبی در اين باره است. وي يکي از
رهبران مهم صوفيه و نثر نويس پخته اين روزگار است که تا سال 653 زنده بوده است. او
شاگرد نجم الدين کبري است که در حمله مغولان به خوارزم در ميدان جنگ کشته شده است.
مهم ترين اثر وي، کتاب مرصاد العباد است که راه هاي سلوک عرفاني را به زبان پارسي
دري شرح داده است. دربخشي از اين متن به حمله ترک و مغول و گريز خود اشاره کرده
است. با هم اين بخش را مي خوانيم:
«در تاريخ شهور سنۀ سبع و عشر و ستمائه (617) لشکر مخذول ِ کفار تتار استيلا
يافت بر آن ديار ، و آن فتنه و فساد و قتل و اسر و هدم و حرق که از آن ملاعين ظاهر
گشت، در هيچ عصر و ديار کفر و اسلام کس نشان نداده است و در هيچ تاريخ نيامده الا
انچه خواجه(پيغمبر) عليه الصلوة و السلام از فتنه هاي آخر الزمان خبر باز داده است
و فرموده: لا تَقومُ السٌاعة حتي تُقاتِلوا التٌُرک صغارَ الاعين حُمرَ الوجوه ذلف
الانوف کان وجوههم المجان المطرقة ، صفت اين کفار ملاعين کرده است و فرموده که ،
قيامت برنخيزد تا آنگاه که شما با ترکان قتال نکنيد، قومي که چشم هاي ايشان خرد
باشد و بيني هايشان پهن بود و روي هاي ايشان سرخ بود و فراخ همچون سپر پوست در
کشيده. و بعد از آن فرموده است: و يکثر الهرج، قيل: يا رسول الله! ما الهرج؟
قال:القتل ، القتل. فرمود که قتل بسيار شود. به حقيقت، اين واقعه آن است که خواجه
عليه الصلوة و السلام به نور نبوت پيش از ششصد و اند سال باز ديده بود. قتل ازين
بيشتر چگونه بود که از يک شهر ري که مولد و منشـأ اين ضعيف است و ولايت آن قياس
کرده اند ، کما بيش پانصد هزار آدمي به قتل آمده و اسير گشته. و فتنه و فساد آن
ملاعين بر جملگي اسام و اساميان از آن زيادت است که در حٌيز عبارت گنجد... عاقبت
چون بلا به غايت رسيد و محنت به نهايت و کار به جان رسيد و کارد به استخوان...اين
ضعيت از سهر همدان که مسکن بود به شب بيرون آمد با جمعي از درويشان و عزيزان در
معرض خطري هرچ تمام تر ، در شهور سنۀ ثمان عشر و ستمائه به راه اربيل و بر
عقب اين فقير خبر چنان رسيد كه كفار ملاعين..به شهر همدان آمدند و حصار دادند و
اهل شهر به قدر و وسع بكوشيدند و چون طاقت مقاومت نماند - كفار دست يافتند و شهر
بستند و خلق بسيار كشند و بسي اطفال را و عورات را اسير بردند و خرابي تمام كردند
و اقرباي اين ضعيف را كه به شهر بودند٬ بيشتر شهيد كردند.
باريد به باغ ما تگرگي
وز گلبن ما نماند برگي»
یکی
از ریشه تعبیر عرفانی مفهوم ترک (غارتگري) را می توان در
این چند بیت خواجه عبدالله انصاری جست:
عشق آمد و دل
كرد غارت
اي دل تو
بجان بر اين بشارت
تركي عجب است
عشق داني
كز ترك عجيب
نيست غارت
بنابراين مي توان
گفت كه تركان اصيل چنان به تاراجگري و ويرانگري شهره و انگشت نما بوده اند كه در
ادب و عرفان ايراني، تركان به نماد ويراني وتاراج مبدل مي شوند، به طوري كه در
زبان فارسي به تهاجم و غارتگري «ترك تازي» گفته مي شود.
حتی
عبدالرحمان جامی که یکی از شاعران بزرگ بوده است و در زمان سلاطین
ترک-تبار میزیسته، این شعر را سروده است:
این شنيدستي که
ترکي وصف جنت چون شنيد این
گفت با واعظ که انجا غارت و تاراج هست ؟
گفت ني ، گفت
بدتر باشد زدوزخ ان بهشت
کاندرو کوته
بود از غارت و تاراج دست
شاعري به نام
قاسم و متخلص به مادح كه حماسه جهانگيري را محتملا در پايان سده ششم هجري سروده درباره تركان غز مي گويد:
«همه پهن رويان كوتاه قد
همه رويشان
بود بي خط و خد
همه تنگ
چشمان بيني دراز
همه بد دهانان و دندان گراز
همه تندخويان
و با كين و خشم
به مال
يتيمان سيه كرده چشم
همه تيره راي
و همه بدگمان
كمر بسته در
غارت مردمان
...»